28 April 2008

نان و دندان

بیست و هشتم اسفند ، یک ماهی سرخ جوان برای سفره هفت سین خریدیم... برای هدیه ورودش به خانه ما، یک تنگ بلور کوچک به او دادیم...آنقدر در این خانه بلوری چرخید و چرخید تا پیر شد...دو روز پیش که پیریش را حس کردیم، او را در یک جوی آب بزرگ رها کردیم که چند میلیون بار بزرگتر از تنگ بود و دیدنی تر...اما ماهی ما پیر بود و حال و نای چرخیدن در این همه آب را نداشت... احساس کردم داستان ماهی سرخ مثل داستان خیلی از ماها بود ... تا جوانیم در تنگ بلوریم و وقتی به رودخانه میرسیم دیگر توانی نداریم

پینوشت : این عکس همان رودخانه ایست که ماهی سرخ در آنجا به آخر خط رسید - بهار امسال

Statistic